تبليغاتX
انتقادسازنده

چیستی عدالت  از دیدگاه علی(ع) و مسئولین نظام 

مشکل جامعه ی ایرانی چیست؟ بی عدالتی
این مشکل چگونه بر طرف می گردد ؟ برقراری عدالت
.
.
.
عدالت به چه معناست ؟
در پاسخ به این سوال  شاید به جرات بتوان گفت به تعداد فلاسفه و دانشمندان ادوار گوناگون جامعه بشری به  این سوال پاسخ داده شده است(هر کسی از ظن خود و معمولا بنا به ملاحظات طبقه ی خود در زندگی اجتماعی پاسخی به این سوال داده است)

کدام تعریف موجه است و قابل استنادتر ؟
به قطع و یقین پاسخی که از جانب فرد یا افرادی  صادر شده باشد که شناخت و معرفتشان  منبعی الهی داشته باشد

مثلا :
اولیا الله
.
.
و علی فرمود :
عدالت  آنست که هرکس و هر چیزدر جایگاه  حقیقی و شایسته خویش قرار گیرد .


و ایران امروز اینگونه است  چرا که:
در این سرزمین دقیقا هر چیز در جایگاه غیر از خودش قرار گرفته است.

 کاش احمدی نژاد و حکام قبلی عدالت را خودشان  برای خودشان  تعریف نمیکردند  و لا اقل در این یک فقره  به فرمایش مولایمان  در تعریف عدالت جامه ی عمل می پوشاندند . اینجا به نام تعهد چیزی به نام تخصص اصولا محلی از اعراب ندارد تازه تعهد هم در تفسیر هرکس از آقایان به گونه ایست گاها متعارض از یکدیگر ، حال آنکه پزشک علی در لحظات واپسین عمر شریفش اساسا مسلمان نبود و خود ایشان  نیز می دانست (که  مطمئن هستم بنا به فتوای مسئولان فعلی که گاه خود را البته در باطن و نه در ظاهر فرزانه تر از علی نیز می دانند  مجوز برای طبابت ان پزشک غیر مسلمان به دلیل بی تعهدی  صادر نمی شد)

در این سرزمین

روحانی  همه جا هست غیر از آنجا که باید باشد.
بازاری همه جا هست غیر از انجا که باید باشد. 
دانشمند را همه جا میتوان یافت غیر از آنجا که باید باشد.
فوتبالیست و کشتی گیر و مجری و سیاستمدارو بازیگر و سیاست دان و اقتصاد دان و مهندس و پزشک و . . . را همه جا می توان جست غیر ازجایی که به خاطرش تربیت شده اند .
و . . .
اینگونه است که جمال الدین اسد آبادی مردی که بنا به گفته ی علامه مطهری 200 سال زودتر از زمانش به دنیا امده بود ، می فرماید :

در اروپا اسلام دیدم اما مسلمان ندیدم در ممالک اسلامی مسلمان دیدم اما اسلام را ندیدم

و اینست رمز فلاکت ممالک اسلامی به ویژه ایران:

بی عدالتی

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 17:14  توسط جواد حق گو  | 

روزی که احمدی نژاد از"ولایت مطلقه ی فقیه" لجش می گیرد!!!

 

اینکه مشایی با تمام حوادث و رویدادهایی که در طول دولت نهم به وجود آورد و به ادبیات دوستداران دولتهایی که احمدی رییس ایشان است  " با تمام دست گلها یی که آب داد یا یه خورده بی ادبانه تر با تمام گندکاریهایی که کرد در طول چهار سال " اما در دولت دهم به پست معاونت اولی رسید گویای مسائل بنیادینی در دنیای سیاست است  در دنیایی که هیچ عدد و کدی بی معنا نیست غیر از "صفر" که تازه آنهم تا زمانی بی معناست که مستقل و تنها بیاید به ویژه در قاموس افرادی چون نگارنده که به ویژه در ایام بعد از انتخابات به شدت به بیماری بدبینی (یا بنابه ادبیات صحیح در علوم سیاسی : واقع بینی ) دچار شده است.

احمدی نژاد  مشایی را انتخاب کرد در حالیکه تمام موارد ذیل را قبل از انتصاب ایشان می دانست

 

 مخالفت گسترده ی طرفداران کثیر ایشان با این تصمیم(بخوانید مردم

... مخالفت سپاه و بسیج و 

 مخالفت گسترده تر مراجع بزرگوار و علمای دین و طلاب حوزه های دینی

 و در نهایت مخالفت رهبر انقلاب با این انتصاب و دانستن این موضوع که بخش اعظمی از رای دهندگان به احمدی نژاد لا اقل نیمی از آنها یعنی حدود 13 میلیون شاید هم بیشتر به دلیل ارادت به شخص رهبری به ایشان جواب مثبت دادند و از آنها مهمتر دلیل تمایل سپاه وبسیج به احمدی که همانا دانستن نظر رهبری پیرامون دیگر کاندیداها بود

 

اما احمدی کار خودش را کرد

همه این موارد را هم پیرامون شخصیت  احمدی نژاد می دانیم

                                                                      با اعتماد به نفس است (شدید

                                                                       با هوش است

                                                                       با هدف است(تقریبا می داند چه کار میکند

                                                                       ولایتمدار است(شدید

                                                                       مشورت پذیرنیست(شدید

                                                                       لجباز است(شدید

                                                                      - خود شیفته است(شدید

                                                                       طبیعتا بعد از رای 25 میلیونی :مغرورتر هم شده

 

پس چرا دست به این انتصاب زد و مهمتر از آن بعد از نامه رهبری به شخص ایشان که مبتنی بود بر عزل مشایی نه تنها تا قبل از رسانه ای شدن آن واکنش مثبتی به آن نشان نداد حتی بارها بر تحکیم بر روی درست بودن تصمیم خود اصرار ورزید با اینکه می دانست رهبری حکم حکومتی را نیز صادر نموده اند حکمی که بنا به اصل مصرح در قانون اساسی  از حقوق مقام رهبری ملت است وچنان برخوردی نیز با وزرای مطیع امر رهبری داشت 

و با دانستن این موضوع که حتی بعد از رسانه ای شدن حکم رهبری آقای احمدی نژاد اقدام به عزل ایشان نکرد بلکه مشایی خودش را تابع دانسته و اعلام استعفا کرد  و این خود بدان معناست که احمدی از تصمیم خود تاجایی که قانون به ایشان اجازه می داد دفاع نمود

 برای این رفتار رییس دولت فرضهایی قابل تصور است

 

 

 احمدی نژاد می خواست به دیگران نشان دهد که برای مقام معظم رهبری احترام چندانی قائل نیست و به شکلی اعلام چالش با مقام اول حکومت نمود

 احمدی نژاد می خواست با این رفتار به همه به ویژه مجلس نشان دهد که چندان برای نظرات آنها ارزشی قایل نیست و نمایندگان از همین حالا بدانند که احمدی بیدی نیست که بخواهد به سادگی در برابر خواسته های مجلس به ویژه پیرامون انتخاب وزرا ،بلرزد

 احمدی نژاد به شکلی یک بده بستان سیاسی نمود و در ازای حذف مشایی قول گرفتن رای اعتماد را از مجلس گرفت برای لااقل چند وزیر

 احمدی م با این رفتار خواست به ویژه به مخالفین حزبی خود به ویژه شخص هاشمی و دیگرانی که در فضای سیاسی امروز منتسب به گفتمان هاشمی مطرح هستند بفهماند که برای سرکوب آنها  به گفته های علما و مراجع  احترام چندانی قایل نیست حتی در برابر خواست مقام عظمای ولایت هم "من و من" میکند و فرمان(دستور) ایشان را هم به اکراه آنهم به ان کیفیت به اجرا که نه بهتر است بگوییم تن میدهد پس بهتر است اقایان برای مراجع و علما بیخود نامه نگاری نکنند(اشاره به نامه خاتمی ، موسوی و کروبی به مراجع عظام

 و نهایتا  اینکه احمدی نژاد به دلیل ویژگیهای شخصیتی اش شدیدآ خود رای است و دلیل این اقدامات را تنها باید در همین عامل شخصیتی رییس جمهور جستجو نمود(نگارنده هیچگونه بار ارزشی برای این رفتار رییس جمهورالقا نمی کند ای بسا که "خود رایی" در عالم سیاست همانگونه که  طرفداران نظریه ی "دیکتاتوری مصلح" بدان معتقدند  مثبت هم باشد برای پیشرفت)

 

همچنین

با دانستن این مفروضات که

                                                                      احمدی نژاد وزرایی را به مجلس معرفی میکند که قطع به یقین مقبول اکثریت مجلس نیستند

                                                                       رییس دولت برای گرفتن رای اعتماد در چنین مجلسی مشکلات فراوانی خواهد داشت

                                                                       مخالفین حزبی دولت در صدد هستند که به شکل یک بیانیه و یا در عمل  این دولت را نامشروع جلوه دهند

 

با مرور تمام موارد مطروحه و رصد اتفاقات اخیر در مجموع به عقیده ی راقم این سطور دلیل این رفتارهای محمود احمدی نژاد را به ویژه  در پی واکنشی که ایشان در برابر وزرای معترض خود که خود را تابع امر رهبری دانستند بیش از آنکه خود را مطیع احمدی بدانند ،نشان داد  می توان نتیجه گیری نمود که رفتار رییس جمهور را فقط و تنها فقط باید در روانشناسی شخصیتی ایشان جستجو نمود ، احمدی نژاد به دلیل همان مشخصه های شخصیتی که گفته شد خود را تا زمانی تابع ولایت امر می داند که ولایت فقیه بر وفق مرادش باشد و به دلیل همان ویژگی های شخصیتی و رفتاری این چندروزه حتی ابایی از تقابل در برابر رهبری و به تبع از قانون مصرح اساسی را نیز ندارد و دلیل رفتار ایشان همین است ولا غیر .(که این نتیجه ی اینچنین رویکردهایی می تواند برای ملت "صفر" باشد یا "صد" و  اصولا این رفتارها در عالم سیاست "حد وسط " ندارد)

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 1:25  توسط جواد حق گو  | 

بررسی آرای خاموش به میدان آمده در انتخابات دهم

پاشنه ی آشیلی به نام "هاشمی"

انتخابات دهم ریاست جمهوری همانگونه که از قبل ازآغاز رای گیری و به استناد جو حاکم برنقاط گوناگون کشور (شهرها و روستاها)مشهود بود و نیز به گواهی تمامی نظرسنجی های معتبر با پیروزی محمود احمدی نژاد آنهم با فاصله ی زیاد از رقیب خودش به پایان رسید فاصله ای که کمتر کسی حتی در میان طرفداران پروپا قرص وخوشبین ایشان بدان می اندیشید

البته اگر گفتم "فاصله" مقصودم فاصله ی عددی آرای احمدی با دیگر کاندیداها بود و نه تفاوت درصدی آرا که تفاوت درصدی آرا از قبل از انتخابات به همان استنادات که شرح مختصری آوردم به وضوح نمایان بود.

شاید در روز 22 خرداد کمتر کسی گمان می کرد که 85 درصد از واجدین شرایط در پای صندوقهای رای حضور یافته و رای خود رابه صندوقها بریزند و شاید هیچ کس گمان نمی برد که ازاین تعداد آراء ریخته شده در صندوقها چیزی حدود 25 میلیونش سهم دکتر احمدی نژاد باشد

به قاطعیت می گویم که اگر روز قبل از انتخابات کسی به طرفداران خوشبین احمدی نژاد می گفت که قرار است حدود 40 میلیون نفر از واجدین شرایط در انتخابات جمعه شرکت کنند و نظر آنها را از آراء کاندیدای محبوبش جویا می شد بعید بود که با رقمی بالاتر از 20 میلیون رو به رو شود.

اگر ما هم خوش بین باشیم و تمام اتفاقات و شلوغی های بعد از انتخابات 22 خرداد را واکنشی به اعلام نتایج بدانیم و نه برنامه ای از قبل طراحی شده شاید بتوان در همین رای "عددی "و نه "درصدی" احمدی نژاد در این انتخابات عامل بهت و حیرت دیگر کاندیداها و هوادارانشان را جویا شد

 

 

تمامی کارشناسان سیاسی چه داخل کشور و چه کارشناسان خارجی مسائل ایران متحدا بر این باور بودند که در صورتی که به غیر از تعدادی از رای دهندگان سنتی که بنا به سنت و رویه ی معموله ی خودشان به پای صندوقهای رای در تمام دوره ها حضور می یابند اگر دیگرانی که معمولا در این میادین حضور ندارند به میدان آیند شانس کاندیدای شاخص اصلاح طلب به ویژه با حمایتهای پر هزینه ای که محمد خاتمی از چهره ی خویش برایش نمود بسیار بیشتر از حالتی است که تنها رای دهندگان سنتی در این عرصه حضور یابند و با تاکید کردن به اهمیت این آرا که به "آرای خاموش " (silent majority) معروف شده بود در جای جای صحبتهای خود به دنبال تکنیکها و تاکتیکهایی بودند تا با استفاده از آنها بتوانند به استراتژی خود یعنی به صحنه کشاندن این افراد که به تعبیر ایشان "قهر کرده های از نظام"(که به عقیده ی نگارنده نیز تعبیر درستی می تواند باشد) هستند جامه ی عمل بپوشانند در این میان می توان به بخش هایی از صحبتهای زیباکلام اشاره نمود ایشان در گفتگو با روزنامه اعتماد این مطلب را اینگونه عنوان نموده اند:

"معتقدم نتيجه انتخابات سال آينده که يکي از مهم ترين انتخابات ايران اسلامي خواهد بود به حضور آراي خاموش در انتخابات بستگي دارد. يعني آن درصدي که با صندوق هاي راي قهر کرده و در تيرماه 84 در انتخابات شرکت نکردند. ما مي دانيم که 10 ميليون به آقاي هاشمي راي دادند و 17 ميليون به آقاي احمدي نژاد که جمعش 27 ميليون مي شود. در صورتي که واجدان شرايط راي دادن در آن سال چيزي حدود 44 ميليون بودند. به عبارت ديگر قريب به 17 ميليون نفر در انتخابات رياست جمهوري نهم شرکت نکردند. اين بخش از آراي خاموش جامعه در انتخابات شوراها و مجلس هشتم نيز راي ندادند و اين به يکي از دلايل عدم موفقيت اصلاح طلبان تبديل شد. بنابراين نکته مهمي که بايد محل تامل و دغدغه اصلاح طلبان باشدبه اين است که تکليف اين بخش خاموش، مشخص شود.اگر اين تعداد در انتخابات شرکت کنند شانس پيروزي اصلاح طلبان نيز افزايش خواهد يافت چرا که غالباً آن ها به جريان اصلاح طلب راي خواهند داد.
حتي اگر تصور کنيم آقاي احمدي نژاد دوباره همان 17 ميليون آرا را کسب کند، در صورت حضور آراي خاموش که به آن 10 ميليون آراي آقاي هاشمي علاوه خواهد شد اصلاح طلبان قطعاً احمدي نژاد را شکست خواهند داد. در اين حال تفاوتي نمي کند که اين کار توسط خاتمي يا ميرحسين موسوي يا شيخ مهدي کروبي صورت گيرد. آنچه داراي اهميت است به صحنه آوردن آراي ساکت است
.

در اين حال يکي از پيام هاي مهمي که اصلاح طلبان بايد تلاش کنند به مردم برسانند بحث بر سر اين نيست که آقايان خاتمي، کروبي يا ميرحسين موسوي چقدر مي توانستند موفق باشند بلکه اين است که جلوي ضرر و زيان بيشتر بايد گرفته شود
.

اکنون مهم ترين مشکلي که پيش روي اصلاح طلبان قرار دارد اين است که آنها هنوز نتوانسته اند آراي ساکت يعني همان 20 ميليون نفر را مجاب کنند که پاي صندوق ها حاضر شوند و راي بدهند. اگر اصلاح طلبان در اين چند ماه باقيمانده نتوانند درصدي از اين آراي خاموش را با خود همراه سازند به هيچ وجه پيروز نخواهند شد." (اعتماد 1/12/87)

به عبارت دیگ جریان اصلاحات بر این باور بوده است که با به صحنه آمدن آرای خاموش پیروز میدان خواهد بود چرا که اساسا آرای خاموش را متعلق به گفتمان اصلاحات می دانست بی خبر از آنکه با اتخاذ تاکتیکهای غلط توسط مهندس موسوی و مشاورانش وبه تبع آن استفاده ی بهینه احمدی نژاد و مشاورانش از شرایط ایجاد شده به ویژه در مناظره ی ما بین احمدی و موسوی آرای خاموش به میدان آمده نه تنها در سبد موسوی ریخته نشد بلکه احمدی نژاد سهم بیشتری از این آرای همواره خاموش به میدان آمده را به خود اختصاص داد

وهمین موضوع است که اعتراض بسیاری از طرفداران موسوی را به نتیجه ی انتخابات وا داشته است که حالا که این آرا به صحنه امده چرا اینگونه تقسیم شد

 

شاید پاسخ به چرایی این امر را خود موسوی و طرفدارانش از همان قبل از انتخابات به خوبی درک کرده بودند.
آنها فمیده بودند که حمایت هاشمی رفسنجانی و به ویژه اعضای خانواده اش به ویژه دختر ایشان خانم "فائزه هاشمی" نه تنها در کشاندن رای مردم به سویشان مفید نیست بلکه مضر هم می باشد که به واقع هم همینگونه بود و شاید به همین دلیل بود که هاشمی هیچگاه به شکل علنی حمایت خود را به صورت رسمی از ایشان اعلان ننمود و برخلاف مانورهای فراوانی که به ویژه در فیلم دوم تبلیغاتی موسوی بر روی شخص خاتمی داده شد هیچ اشاره ای به اعلام حمایت رفسنجانی نشد

و احمدی نژاد و تیم مشاورانش نیز با دانستن این موضوع به خوبی از این حربه به نفع خویش و ضرر رقبا استفاده کرده و موسوی را بازیچه ی دست هاشمی ای معرفی کرد که چه خوشمان آید و چه نه از چهره ی چندان مردمی و موجهی درمیان ملت برخوردار نیست ،ملت خاطرات خوشی از فرزندان ایشان حال به درست یا به غلط ندارد ،ملت چندان علاقه ای به مهدی و فائزه هاشمی چه به درست و چه به غلط ندارد و احمدی با زیرکی تمام از این حربه بحره جسته وجنگ خود را نه با موسوی که با هاشمی رفسنجانی اعلان کرد

جریان اصلاحات باید این را هم می دانست که بسیاری از این ارای خاموش که به تعبیر خودشان با صندوقها ی رای قهر کرده اند دلیل قهرشان به دلیل عملکرد هاشمی و خاندانش در طول تاریخ بعد از انقلاب بوده است(حال چه درست فکر کرده باشند چه غلط)

و چه بسیار افرادی را دیدم که شاید در طول مدت عمرشان بیشتر از یکبار رای نداده بودند اما اینباربه دلیل گفتمان "آنتی هاشمیسمی" که احمدی نژاد به ویژه در مناظره ی خود با موسوی مطرح نمود به پای صندوق رای آمدند ونه به دلیل عشق به احمدی نژاد بلکه بیشتر به دلیل نفرت از هاشمی به احمدی نژاد رای دادند چرا که درست یا غلط تمام مصائب و مشکلات مملکتی را از بعد از انقلاب به این طرف دست پخت اکبرهاشمی و آقازاده هایش می دانند

آنها چه درست و چه غلط گمان می کنند علت اوضاع بد امروزشان سیاستهای دوران هاشمی به ویژه در حوزه ی اقتصاد میباشد و باز چه درست و چه غلط فرزندان ایشان را سر سلسله ی بسیاری از مفاسد اقتصادی می دانند وباز چه درست وچه غلط دل خوشی از فائزه هاشمی که مقیم انگلستان است و هر چند وقت یکبار سری به مملکتش هم می زند ندارند چرا که بسیاری از همین مردم فکر می کنند "می آید و می برد پول نفت را" وباز چه درست و چه غلط همین مردم گمان کردند که اگرفائزه از احمدی خوشش نمی آید به دلیل آنست که احمدی مستمری هایش را قطع نموده است و باید دیگر بر سر پای خود و شوهرش روزگار بگذراند

به عبارت دیگر بخش عظیمی از آرای خاموش به میدان آمدند اما نه برای ضدیت با احمدی نژاد بلکه آمدند تا ضدیت خود را با هاشمی نشان دهند که نشان هم دادند

تا چند روز مانده به برگزاری انتخابات از طرفداران پروپا قرص موسوی بودم اما روز به روز سردتر شدم تا اینکه در روز انتخابات در ابهام برای انتخاب یک فرد به هیچ کدام از کاندیداها رای ندادم و حالا بعد از گذشت حدود 10 روز از انتخابات و اعلام نتایچ و اتفاقات پیش آمده در کشور وبه ویژه پایتخت که از نزدیک شاهد تمامی این حوادث تاسف بار بودم خوشحالم که لا اقل به موسوی رای ندادم و به درستی در ابهام پیرامون او وشخصیتش و چرایی حضورش، بر خلاف تصور تاریخی که از او داشتم فرو رفته بودم.

.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 3:31  توسط جواد حق گو  | 

چرا خاتمی نه ؟

 اگر بنا به اجماع نخبگان سیاسی جامعه ی ایرانی بپذیریم که اوضاع و احوالات مملکت در این برهه از تاریخ بعد از انقلاب اسلامی درابعاد گوناگون آن ،چه در حوزه ی سیاست خارجی و چه در حوزه ی  سیاست داخلی هیچ گاه اینگونه خاص نبوده است  انتخابات دهم برای انتخاب دولت دهم نیز به خاص ترین و متفاوت ترین وشاید به جرات بتوان گفت مهمترین انتخابات در دوره ی بعد از روی کار آمدن نظام جمهوری اسلامی  تبدیل می گردد  چراکه نتیجه ی  این انتخابات خواهد بود که تکلیف بسیاری از مسائلی که  تا به امروز  ، به ویژه از زمان بعد ازرحلت امام مسکوت مانده بود روشن خواهد شد بر همین اساس است که هرسه جناح (نگارنده میرحسین موسوی وگفتمان وی را جدا از دو گفتمان مطروحه درفضای سیاسی کشورارزیابی نموده واساسا جایگاه وی را در مرزی بین این دوجریان میداند )از تمام ظرفیتهای خود برای پیروزی در این عرصه ی حساس از تاریخ سیاسی کشور بهره برده اند.

در این میان اما حضور میرحسین موسوی که مورد تائید عقلای هردوجناح است از اهمیت فراوانی برخوردار است  تائید ی که نتیجه ی رسیدن خردجمعی به این امر است که اساسا تنها جناب میرحسین می باشد که از آنچنان  پتانسیلی  برخوردار است که او را قادر خواهد ساخت  نخبگان سیاسی در جریانات مختلف را به نفع منافع ملی گردهم آورده وبا ارائه ی گفتمان اصیل "وحدت ملی"  البته به کام  منافع ملی و نه برای منافع حزبی وفردی  چنین ظرفیتی را به منصه ی ظهور برساند واساسا حضور یک چنین فردی  آنهم بعد از یک غیبت عظمی در دوره ی 30 ساله انقلاب خود جای تامل فراوان دارد هر چند که به عقیده ی  نگارنده این حضور واکنشی به تندروی های هر دوجناح به ویژه اصولگرایان حاکم می باشد  حضوری که به شکل کاملآ ملموسی با سرنوشت جریان اصلاحات که بر خلاف اصولگرایان ریشه ی چندانی در حکومت ندارند و هر لحظه ممکن است به تاریخ بپیوندند همچنان که تا به حال بسیاری از پسرخاله های ایشان را به تاریخ پیوندانده اند، گره خورده است .

در این میان آمدن یا نیامدن خاتمی ،ماندن یا نماندن ایشان ،آمدن یا نیامدن میرحسین و ماندن یا نماندن ایشان بیشتر از هر مطلب دیگری به هم پیوند خورده است اما امروز که هم خاتمی رسمآ اعلام حضور کرده است و هم نخست وزیر دوران جنگ ،مانده است ماندن یا نماندن این دو دوست دیرین

کدام بماند؟کدام برود؟ آنکه رفت چه بکند؟ آنکه ماند چه باید کند؟

 

 

به فرض که خاتمی برای رقابت با دیگر کاندیداها همچنان مصر به ماندن در صحنه باشد در این صورت  میتوان چند فرض را مورد مداقه قرار داد و به تحلیل شرایط پیش آمده پرداخت

اولین فرض  آنکه خاتمی در رقابت با احمدی نژاد کاندیدای اصولگرایان ازرقیب اصولگرایش شکست بخورد که به اعتقاد نگارنده ی این سطور یکی از نتایج این شکست  پایان کار جریان اصلاحات خواهد بود چراکه چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید اصلاحات با نام سید محمد خاتمی پیوند خورده است و باز چه ما بخواهیم و چه نخواهیم جریان موسوم به اصلاحات مهره ای سنگین وزنتر از سیدمحمدخاتمی برای فرستادن به گود انتخابات را نه داشته و نه دارد واحتمالآ تا سالها نیز نخواهند داشت واز آنروی گفتم پایان جریان اصلاحات که  شکست سید به معنای  تثبیت  قدرت بلا منازع در دست تندروهای جناح اصولگرا وبه تبع آن  تاختن این جریان بر هر چیز  متصور است آنهم با پشتوانه و مشروعیتی  که آنان از بزرگترین آرمان  اصلاح طلبان یعنی "مرجعیت رای اکثریت"  به دست آورده اند  و اینجاست که "غول" اصلاحات و نیز خود اصلاحات قربانی خودخواهی تندروهای جریان اصلاحات خواهند شد، خودخواهانی که بسان همیشه با تحت فشارقرار دادن خاتمی برای حضور بر خلاف خواست قلبی ایشان  جزء به خود و منافع خویشتن به چیز دیگری نه توانسته اند ونه خواسته اند که بیندیشند وکار را به جایی خواهند رساند که  رقبایشان با اقتداری مشروع و نشات گرفته از رای اکثریت در هر کوی و برزنی فریاد بزنند  

" خداحافظ اصلاحات"

در هر صورت به عقیده ی نگارنده  انتخابات  چه دو قطبی  بشود وچه نشود  با توجه به تمام شواهد و قراین شانس انتخاب محمد خاتمی بسیار کمتر از احمدی نژاد  می باشد چرا که  رئیس جمهور وقت  تمام ظرفیتهای عینی و غیر عینی خود را برای انتخاب مجدد بسیج خواهد کرد  ،فلذا شانس ایشان  بسیار افزونتر از دیگر کاندیداها به ویژه شخص خاتمی خواهد بود چرا که بسیاری از آن ظرفیتهای "غیرعینی" بنا به مصالح مملکتی صلاح کار ملک وملت  را عدم انتخاب دوباره ی خاتمی  ارزیابی نموده اند و یکی دیگر از امتیازات میرحسین در قیاس با خاتمی عدم وجود چنین نگاه و دافعه ای به ایشان است

باید بپذیریم که خاتمی شانس چندانی برای پیروزی بر احمدی نژاد ندارد اما فرضآ که توانست معجزه ی دوم هزاره ی سوم را در سرزمین اسطوره ها رقم بزند و برای بار دیگر بر جایگاه ریاست قوه ی اجرائیه تکیه بزند بعد از آن چه خواهد شد از فردای آنروز چه پیش خواهد آمد؟

فرض دوم آنکه محمد خاتمی چه در صورت دو قطبی شدن رقابت انتخاباتی ریاست جمهوری دهم وچه در صورت خلاف آن بتواند احمدی نژاد را شکست دهد، از فردای آنروز چه اتفاقی خواهد افتاد هم برای ملت و هم برای دولت

 تندروهای جریان اصلاحات وتمام کسانی که همچنان اصرار به در صحنه ماندن  محمد خاتمی دارند باید بدانند و آگاه باشند که بر فرض که محمد خاتمی تحت تاثیر فشار آنان حاضر به باقی ماندن در این صحنه شود و حتی در رقابت با محمود احمدی نژاد بتواند پیروز میدان باشد و به عنوان جانشین وی راهی کاخ ریاست جمهوری شود، مگر نه آنست که از همان فرادی روز ورود مجدد سید به کاخ ریاست جمهوری کارشکنی های جناح مقابل که قطعآ آنروز قدرت دو چندانی نیز یافته اند آغاز خواهد شد و مگر نه آنکه دولت اصلاحات به روال 8 سال زمامداری خود مجبور خواهد شد که به جای خدمت به ملت به رفع بحرانهای ایجاد شده توسط جناح شکست خورده بپردازند آنهم با شدتی مضاعف نسبت به قبل ومگرنه آنکه باز قصه ی رییس جمهور واختیاراتش از نو آغاز خواهد شد و این میان خاتمی همانگونه که نشان داده است آن فردی نخواهد بود که بتواند تکلیف بسیاری از مسائل را روشن نماید که اگر می خواست همان زمان که مجلس و دولت حامی سرتاپای ایشان بود تکلیف بسیاری از مسائل را هم برای خود و هم برای ملت ،ملتی که تمامآ پشتیبان ایشان بود روشن می کرد ،آنروز نخواست شاید هم نتوانست قطعآ امروز دیگر نخواهد توانست .

بهترین گزینه برای اصلاح طلبان آنست  که مهره ای چون سید محمد خاتمی را در این دور بیهوده هزینه ننمایند وآنرا البته نه فریز شده بلکه "فعال" و "درعرصه"  مهیا کنند برای آنروز که نوبت  خاتمی و خاتمی ها شود وبرای ادواری که خواست برای حضور سید محمد خاتمی تبدیل به خواست ملی ملت خواهد شد دورانی که قطعآ امروز نوبتش نرسیده است  

 پس بهتر آنست وشاید بتوان به صراحت گفت  که واجب است که محمد خاتمی و جناح حامی وی در این دوره از انتخابات  ازکاندیداتوری میرحسین موسوی حمایت کنند وخاتمی در دقیقه نود به نفع میرحسین وبرای ملت از ادامه ی حضور انصراف دهد که به عقیده ی راقم این سطور شخصآ خاتمی چنین قصد و نیتی داشته ودارد و حامیان خاتمی باید بدانند که حمایت از میرحسین فی الواقع حمایت از خاتمی و در کل جریان اصلاحات می باشد چرا که تنها اوست که می تواند مهیا کند بساطی را برای حضور متفاوت وپررنگ خاتمی و خاتمی ها در ادوار بعدی تاریخ سیاسی ایران و اساسآ نام میرحسین و خاتمی چه خوششان آید و چه نیاید در تاریخ سیاسی ایران به یکدیگر گره خورده است یا بهتر است بگوییم در حال گره خوردن است و این دو نمی توانند و شاید مناسبتر باشد که بگوییم حق ندارند  این مهم را نادیده بگیرند امروز خاتمی میرود برای آنکه میرحسین بیاید و میرحسین می آید و می ماند برای آنکه خاتمی و خاتمی ها بتوانند بیایند وبمانند ونمیتوان نادیده گرفت اهمیت ونقش بی بدیل خاتمی را برای شکست تندروهای حاکم چرا که تنها در صورت حمایت مستقیم سید محمد خاتمی از

میرحسین و شناساندن میرحسین به وسیله ی محمد خاتمی به طیف وسیعی که نسبت به وی شناخت کافی ندارند واکثرآ هم تحت تاثیر خاتمی می باشند می توان امید به پیروزی وی و غلبه ی وی بر تندروهای حاکم داشت  وشاید مهمتر از این طیف  خاتمی  می تواند با  به صحنه کشاندن جمعیتی که در سالهای 76و80 به نفع خود به صحنه کشاند اینبار این طیف را که معمولا تمایلی به حضور در انتخابات ندارند را  با ترساندن آنها از این واقعیت  که  در صورت نیامدن آنها به پای صندوقهای رای بار دیگر تندروهای اصولگرا بر اریکه ی قدرت تکیه خواهند زد به صحنه بکشاند وهیچ کس غیر از سید محمد خاتمی چنین توانایی ای  و ظرفیتی برای ایفای این نقش وجلب نظر این عده از مردم که به تعبیری از نظام قهر کرده اند را ندارد .

پس چه بهتر که تندروهای جریان اصلاحات بیشتر از اینکه به منافع فردی و حزبی خود بیندیشند منافع ملت  را خط کشی برای موضع گیری های خود در این برهه ی حساس از تاریخ سیاسی کشورنمایند وبه این بیندیشند که اگر می خواهند بار دیگر محمد خاتمی را در قبای ر یاست قوه ی اجرائیه ببینند بهترین موعدش  در صورت انتخاب مجدداحمدی نژاد چهار سال آینده می باشد زمانی که تندروهای اصولگرا نه در یک رقابت با اصلاح طلبان وشکست در آن رقابت وکینه گرفتن از ایشان بلکه به دلیل پایان دوره ی قانونی صدارتشان فلذا کاسته شدن از تخریبات ایشان به کناری خواهند رفت وبنا  به عرف معمول حاکمه در رویه ی انتخاباتی ریاست جمهوری نوبت ریاست جریان اصلاحات خواهد شد

ونیز ازانجائیکه با فرض انتخاب موسوی به عنوان رئیس دولت دهم تکلیف بسیاری از مسائلی که مانعی در برابر اقدامات دولت اصلاحات می تواند باشد همانگونه که بوده است  روشن خواهد شد(مانند دعواها بر سر اختیارات رئیس جمهور ) به عقیده ی نگارنده اگر  قرار باشد کسی تکلیف بسیاری از امور را مشخص کند و بسیاری از ابهامات موجوده در این فقره را برطرف نماید همانگونه که اشاره شد آن فرد قطعآ خاتمی نخواهد بود چرا که نشان داد ه است از عهده ی وی خارج است ;خاتمی شخصیتی نجیب و دوست داشتنی دارد ولی این شخصیت نه قدرت اجرایی می شود برای ملت  ونه برندگی برای پیش برد بسیاری از کارهای وامانده  در امور اساسی مملکت وکسی جز موسوی در بین رجال سیاسی موجود  از چنین ظرفیتهایی بر خوردار نیست; هم ازآنجائیکه نمیتوانند به سادگی به ایشان به  عنوان یکی از مهره های همواره مورد تائید امام انگ ضد نظام بودن و غربی بودن وضدانقلابی بودن واز این دست عناوین نامبارکه را الصاق نمایند و هم ازآنجائیکه نخواهند توانست در بسیاری از امور واقعه ی مملکتی از کنار  نام میرحسین ،آن آرمانگرای واقع بین وآن حامی مستضعفین به عنوان فردی که مورد تائید عقلای دوجناح می باشد  بی تفاوت بگذرند.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 1:33  توسط جواد حق گو  | 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 18:5  توسط جواد حق گو  | 

تجددي از جنس فحشا


هيچ خبري وهيچ حرف وصحبتي داغ تر از زماني نيست که مثلا فلان سياسي به جرم فساد
به دام افتاد حالا به ويژه اگه اون سياسيه فسادش از جنس فسادهاي اخلاقي باشه  که داغيش
دو چندان ميشه که براي اثبات اين مدعا کافيست به پربيننده ترين اخبار و "وبهاي" بازديد شده
توسط کاربران اينترنتي نگاهي اندازيد
که اين امر هم در زندگي بشرطبيعي , طبيعي مينمايد
بشري که بعد متعالي خويش را يا حذف کرده ويا تنها آن را لغلغه ي زبانش ساخته براي
چپاول توده
چندروزي بيشتر از رسوايي اخلاقي دختر خانم سارا پالين(sarah palin)
معاون مک کين نميگذرد زني به نام بريستول پالين(bristol palin)
که با 17 سال سن بدون آنکه ازدواج کرده باشد به افتخار مادري مفتخر ميشود

بریستول پالین  (bristol palin) به همراه دوست پسرش(شوهرش)

سرا پلین وخانواده اش


در همان اطراف و اکناف در سرزمين فرانسه نيز وزير دادگستري سارکوزي سرکارخانم(Rachida Dati)
نيز به چنين احوالاتي وافتخاراتي مفتخر گرديده است

وزیردادگستری سارکوزی (Rachida Dati )


و اينها نمادها ودر عين حال ثمرات فرهنگ  غرب ميباشند و نماد وثمره ي تمدني که قطعا و بلاشک پاشنه ي آشيلش بسان
قوم لوط همين فرهنگ (باتاکيد بر اخلاقيات)خواهد بود
اما اوضاع خود مملکت ما نيز گويا تفاوت چنداني ندارد با ممالک غربيه
وشاهد اين مدعا سردار سرافراز زارعي ويا همين ايام نزديکتر دلاور ديگري از خطه ي ايران از دانشگاه
زنجان جناب آقاي دکتر مددي
و يا  . . .
وتنها تفاوت ما با آنها بعد خبري آنست که در آنجا همه ي مردم ورسانه ها ماجه
اين امور ميشوند اما در مملکت ما براي آگاهي از اين افتخارات بايد به
رسانه هاي برادران فعال غربي توسل جست
به قول يکي از دوستان در هرامري که از غرب وغربيون عقب افتاده باشيم در کثافات و مفسدات
نه تنها عقب نيفتاده بلکه حرفهاي زيادي نيز براي گفتن داريم !!!


 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 2:6  توسط جواد حق گو  |